جدایی نادر از سیمین

جدایی نادر از سیمین

اول -مدخل:فیلم طی فاصله زمانی کوتاهی جوایز مهم دو جشنواره را به خود اختصاص داد.اولی جشنواره فجر و دومی جشنواره برلین.اینکه فیلمی با مشخصات جدایی نادر از سیمین بتواند جوایز مهم جشنواره مهمی چون برلین را به خود اختصاص دهد اگر استثنا نباشد اما قطعاٌ از موارد نادر است.تا به حال بزرگترین ایرادی که از فیلمهای جشنواره ای شده، ارائه تصویری یکسره سیاه از جامعه ایرانی با مایه های اگزوتیکی بوده است و اینکه اصولاٌ اینگونه فیلمها نه برای جامعه ایرانی که برای جشنواره های جهانی طراحی و ساخته شده اند. اما جدایی ... واجد هیچکدام از این دو اصل کلی نبست.اتفاقاٌ با معیارهایی که از سینمای اجتماعی(به معنای ایرانی
آن) داریم یعنی تکیه بر دو عنصر شکل واقعگرایانه روایت و نقد مسایل اجتماعی، فیلم به بطن اجتماع نقب میزند و تمام عیار اجتماعی است.

دوم-قضاوت:جدایی ... به نحو بارزی در خصوص قضاوت سخن می گوید.این قضاوت هم در سر و شکل ظاهری فیلم قابل ردیابی است(سکانسهای قضاوت قاضیان در فیلم) و هم در بافت کلی روایت تنیده شده است. به عبارت دیگر در بافت کلی روایت مرتبا آدمها در مورد هم قضاوت می کنند و هم اینکه فرهادی هوشمندانه در طراحی فیلمنامه کوشیده تا تماشاگر خود را در قضاوت ها وارد کند.از همان سکانس اولیه فیلم(پس از تیتراژ) ما با تصویر زن و مردی روبرو می شویم.بلافاصله اطلاعات ما تکمیل می شود زن و مرد یک زوج هستند که در مقابل قاضی نشسته اند.در پایان سکانس قاضی حکم خود را صادر می کند-قضاوت می کند-(یک سئوال:چه میزان قضاوت او در خصوص سادگی و آسانی اختلافشان صحیح بود؟) و نیز از طریق دیالوگهای ارائه شده قضاوت می کنیم یعنی حق را یا به مرد می دهیم یا به زن.این معادله سنگین بارها و بارها در فیلم واگویه می گردد تا جایی تماشاگر در خصوص قضاوتهایش به چالش کشیده می شود.نقطه پایانی، فیلم بار دیگر بر قضاوت تاکید می کند.

سوم-طبقات اجتماعی: اگر فیلمهای فرهادی را دنبال کرده باشیم پیگیری مسایل طبقه متوسط  به عنوان هسته مرکزی آنها، کار خیلی سختی نیست.اینجا در جدایی ... نیز چنین است. یعنی نادر و سیمین از طبقه متوسط انتخاب می شوند.دلمشغولیها،نگرانیها و ... این طبقه از اهمیت بسزایی برخوردار است چرا که بخش عمده ای از جامعه امروز ایرانی از همین طبقه اند.در مقابل این زوج از طبقه متوسط طبقه دیگر اجتماعی نیز وجود دارد.فیلم تصویر دقیقی از این زوج نشان میدهد:بیکاری،عصبیت(معلول)،پایبندی به شریعت و ... اما نکته اساسی در خصوص این دو زوج همانا تصویر خاکستری این افراد است.همه این آدمها در مواقع سختی، سستی می کنند.و این دقیقاٌ مسئله ای است که این آدمها را به شخصیت تبدیل می کند.

چهارم-سینمای اجتماعی:سر و شکل فیلم کاملا شکلی واقعگرایانه دارد.فیلم برای عملکرد شخصیتهایش تحلیل اجتماعی دارد.دعوای اولیه نادر و سیمین در تحلیل شرایط جامعه و تصمیم به خروج از کشور است.زوال زوج طبقه فرو دست آشکارا ریشه در مسایل اقتصادی جامعه دارد.بی جهت نیست که شغل شهاب حسینی کفاشی است.(همه می دانیم سیاستهای اقتصادی چه بلای بر تولید کنندگان این حرفه وارد ساخته است) بخش عمده ای ازسراشیبی سقوط این دو زوج بدون شک زاده اتفاقات اجتماعی است.

پنجم-کنترل احساسات:فیلم با نوع داستانش می توانست به یک ملودرام اشک انگیز تبدیل شود. اما فرهادی آشکارا از این اتفاق دوری جسته است. اگر چه در سکانسهایی از الگوهای ژانر ملودرام سود جسته لیکن کنترل تمام عیارش بر کارگردانی و فیلمنامه توانسته از این احساسات به نحو بارزی به سود بافت کلی اثر سود جوید. برا ی مثال توجه کنید به سکانس التماس ساره بیات برای جلوگیری از امضای حکم بازداشت شوهرش توسط قاضی.شکل بازی سرشار از حس او، احساسات تماشاگر را به غلیان می آورد. این سکانس می توانست یک سکانس ملودرامیک کامل باشد اما فرهادی از همین سکانس ساده بهره های دیگری برده: اول آنکه با موتیف ساخت این التماس با التماس های نادر موقعیت این دو شخص را در کنار هم قرار میدهد.دوم اینکه با ادای جملات نادر بر وجود نوعی اخلاقیات او تاکید می کند و سوم اینکه با متوقف کردن حکم اولیه هم شخصیت قاضی را نشان میدهد و نقطه پایانی خوبی برای این سکانس اشک انگیز می شود.  

ششم-پایان داستان زندگی: برا ی فرهادی روایت زندگی را پایانی نیست اینجا در جدایی ... نیز همچنان داستان ادامه دارد.   

/ 0 نظر / 17 بازدید