جشنواره فیلم کوتاه تهران:سینمای ارزشها یا ارزشهای سینمایی

سینما یک پدیده چند وجهی است. رسانه، هنر، صنعت و ... وجوه مختلف این پدیده هستند. هیچ از این وجوه، بر دیگری برتری ندارد. بنابراین ما مختاریم از هر سو می خواهیم به این وجوه مختلف بنگریم .

اما یک نکته را می بایست در این میان مدنظر قرارداد و آن اینکه همه این وجوه می بایست در قالب فیلم و سینما بروز یابند. به عبارت دیگر رعایت حداقلی مفاهیم سینمایی در این خصوص الزامی است. وقتی می خواهیم از این وجوه مختلف در انتقال مفاهیم اخلاقی، ارزشی و ... استفاده کنیم موضوع جدی تر می شود چرا که عدم رعایت حداقل های زبان سینمایی گاه معکوس عمل می کند. به عبارت دیگر عدم صحیح انتقال مفاهیم و یا شکل نادرست اجرای آنها می تواند ارزشها را نیز زیر سئوال برد. به چند نمونه از این دست در جشنواره دقت کنید. در این چند نمونه مشاهده خواهید نمود چگونه مفاهیمی ارزشمند بدلیل عدم شناخت سینما با مخاطب ارتباط لازم را برقرار نمی سازد.

نمونه اول:نامه ای برای او

پسرکی نامه رسان که می خواهد راه پدر خود را ادامه دهد در یکی از ماموریتهایش(رساندن نامه) به یکی از اهالی روستا با این پرسش مواجه می شود که آیا مراسم دعا هنوز در روستا برگزار می شود؟ وقتی ناخواسته به پیرزن جواب مثبت می دهد ، با دوستانش تصمیم می گیرد مراسم را دوباره برای دل این پیرزن که فرزندش را در جبهه از دست داده برگزار کند. مراسم برگزار می شود.

داستان خوبی است. با  من هم عقیده اید؟ ایده های خوبی در داستان هست. مراسم آیینی که فراموش شده اند. احیای مراسم با تلنگر شهیدی دوباره انجام می گیرد(نقش شهدا در جامعه پس از شهادتشان) اما اجرای کار چیز دیگری از آب درآمده است.

وقتی با شخصیتهایی اینچنینی در داستان روبرو هستیم مهمترین موضوع کنترل حس این آدمها در داستان است؛ اگر نتوانیم این کنترل حس را به خوبی انجام دهیم در بهترین حالت مخاطبمان را نیز صرفاٌ در معرض تجربه های حسهای آشفته قرار داده ایم. برای کنترل حس البته بهترین کار طراحی مناسب خط داستانی است به عبارت دیگر باید اجازه بدهیم رویدادهای دراماتیک در بستر داستان روی داده و سپس بدیهی است حس ناشی از این رویدادهای دراماتیک به بهترین نحو به مخاطب منتقل می گردد. اما فیلم چنین نمی کند فیلم قبل از اینکه به رویدادهای دراماتیک برسد سعی می کند حس تماشاگر خود را دستمالی کند وجود افلیج، کور و ... این حس را تقویت می کند. نتیجه تصویری می شود ناآشنا از مراسم آیینی که هیچ حسی برای مخاطب ندارد.

 

نمونه دوم: نیم دری

پسرکی هر روز بعد از مدرسه اش به مکانی خاص می رود و از شیشه نیم دری محو تماشای نقطه ای می شود که ما در انتهای فیلم می فهمیم شخصی در حال دعا کردن است.

خلاصه داستان خوبی است. تاکید بر ارزشهای مذهبی چون دعا در سینما کار پسندیده ای است. اما ساختار فیلم صحنه پایانی را که می بایست نقطه اوج داستان و صحنه تاثیر گذار باشد حداکثر به نمایی معمولی تبدیل می شود.

فیلم باید به من بقبولاند چه چیز این صحنه، پسرک را جذب کرده است. اگر این کار را نکند من بیننده با پسرک همراه نمی شوم. در داستان فیلم هیچ خبری از این همراهی نیست. و البته پایانی غریب! پدر و مادر چگونه به همان محل می رسند؟ وضو گرفتن پدر و پسر بدون ارجاع ما به موقعیت این خانواده، کارکرد خاصی نخواهد داشت.

نمونه  سوم: احترام به کودکان

پسرکی خوشحال از دست یافتن به رتبه سوم در کلاسش به خانه می آید و سعی می کند پدرش را که خوابیده بیدار کند تلاش چند باره اش به ثمر نمی نشیند. اما این بار با استفاده از رادیو و گزارش فوتبال پدر را بیدار می کند. پدر به فوتبال توجه می کند اما به پسر خود نه.

پند اخلاقی که در پایان فیلم با گفتار متن روی آن مستقیمن بیان می شود ذاتاٌ پند خوبی است. این پند را می شود در برنامه های تلویزیونی یا کتابهای پند آموز به این طریق به کودکان داد. اما اینجا سینما است. مدیومی که پیامهای مستقیم گاه در آن عکس عمل می کند. نتیجه ی تماشای فیلم دریافت این پیام اخلاقی نمی شود بلکه شلیک خنده حضار و تماشاگران می شود.

/ 1 نظر / 46 بازدید
قلم قاری قرآن

سلام. قلم قاری قرآن یک سلاح است. همه را به این سلاح مجهز کنیم تا دلهایشان آرام گیرد!