جشنواره فیلم کوتاه تهران:سینمای ارزشها یا ارزشهای سینمایی

سینما یک پدیده چند وجهی است. رسانه، هنر، صنعت و ... وجوه مختلف این پدیده هستند. هیچ از این وجوه، بر دیگری برتری ندارد. بنابراین ما مختاریم از هر سو می خواهیم به این وجوه مختلف بنگریم .

اما یک نکته را می بایست در این میان مدنظر قرارداد و آن اینکه همه این وجوه می بایست در قالب فیلم و سینما بروز یابند. به عبارت دیگر رعایت حداقلی مفاهیم سینمایی در این خصوص الزامی است. وقتی می خواهیم از این وجوه مختلف در انتقال مفاهیم اخلاقی، ارزشی و ... استفاده کنیم موضوع جدی تر می شود چرا که عدم رعایت حداقل های زبان سینمایی گاه معکوس عمل می کند. به عبارت دیگر عدم صحیح انتقال مفاهیم و یا شکل نادرست اجرای آنها می تواند ارزشها را نیز زیر سئوال برد. به چند نمونه از این دست در جشنواره دقت کنید. در این چند نمونه مشاهده خواهید نمود چگونه مفاهیمی ارزشمند بدلیل عدم شناخت سینما با مخاطب ارتباط لازم را برقرار نمی سازد.

نمونه اول:نامه ای برای او

پسرکی نامه رسان که می خواهد راه پدر خود را ادامه دهد در یکی از ماموریتهایش(رساندن نامه) به یکی از اهالی روستا با این پرسش مواجه می شود که آیا مراسم دعا هنوز در روستا برگزار می شود؟ وقتی ناخواسته به پیرزن جواب مثبت می دهد ، با دوستانش تصمیم می گیرد مراسم را دوباره برای دل این پیرزن که فرزندش را در جبهه از دست داده برگزار کند. مراسم برگزار می شود.

داستان خوبی است. با  من هم عقیده اید؟ ایده های خوبی در داستان هست. مراسم آیینی که فراموش شده اند. احیای مراسم با تلنگر شهیدی دوباره انجام می گیرد(نقش شهدا در جامعه پس از شهادتشان) اما اجرای کار چیز دیگری از آب درآمده است.

وقتی با شخصیتهایی اینچنینی در داستان روبرو هستیم مهمترین موضوع کنترل حس این آدمها در داستان است؛ اگر نتوانیم این کنترل حس را به خوبی انجام دهیم در بهترین حالت مخاطبمان را نیز صرفاٌ در معرض تجربه های حسهای آشفته قرار داده ایم. برای کنترل حس البته بهترین کار طراحی مناسب خط داستانی است به عبارت دیگر باید اجازه بدهیم رویدادهای دراماتیک در بستر داستان روی داده و سپس بدیهی است حس ناشی از این رویدادهای دراماتیک به بهترین نحو به مخاطب منتقل می گردد. اما فیلم چنین نمی کند فیلم قبل از اینکه به رویدادهای دراماتیک برسد سعی می کند حس تماشاگر خود را دستمالی کند وجود افلیج، کور و ... این حس را تقویت می کند. نتیجه تصویری می شود ناآشنا از مراسم آیینی که هیچ حسی برای مخاطب ندارد.

 

نمونه دوم: نیم دری

پسرکی هر روز بعد از مدرسه اش به مکانی خاص می رود و از شیشه نیم دری محو تماشای نقطه ای می شود که ما در انتهای فیلم می فهمیم شخصی در حال دعا کردن است.

خلاصه داستان خوبی است. تاکید بر ارزشهای مذهبی چون دعا در سینما کار پسندیده ای است. اما ساختار فیلم صحنه پایانی را که می بایست نقطه اوج داستان و صحنه تاثیر گذار باشد حداکثر به نمایی معمولی تبدیل می شود.

فیلم باید به من بقبولاند چه چیز این صحنه، پسرک را جذب کرده است. اگر این کار را نکند من بیننده با پسرک همراه نمی شوم. در داستان فیلم هیچ خبری از این همراهی نیست. و البته پایانی غریب! پدر و مادر چگونه به همان محل می رسند؟ وضو گرفتن پدر و پسر بدون ارجاع ما به موقعیت این خانواده، کارکرد خاصی نخواهد داشت.

نمونه  سوم: احترام به کودکان

پسرکی خوشحال از دست یافتن به رتبه سوم در کلاسش به خانه می آید و سعی می کند پدرش را که خوابیده بیدار کند تلاش چند باره اش به ثمر نمی نشیند. اما این بار با استفاده از رادیو و گزارش فوتبال پدر را بیدار می کند. پدر به فوتبال توجه می کند اما به پسر خود نه.

پند اخلاقی که در پایان فیلم با گفتار متن روی آن مستقیمن بیان می شود ذاتاٌ پند خوبی است. این پند را می شود در برنامه های تلویزیونی یا کتابهای پند آموز به این طریق به کودکان داد. اما اینجا سینما است. مدیومی که پیامهای مستقیم گاه در آن عکس عمل می کند. نتیجه ی تماشای فیلم دریافت این پیام اخلاقی نمی شود بلکه شلیک خنده حضار و تماشاگران می شود.

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۱


نگاهی به چند فیلم جشنواره فجر

نگاهی به چند فیلم جشنواره فجر

مدخل:

جشنواره فجر امسال بسان دو سال گذشته با اندکی تاخیر با محل اصلی برگزاری جشنواره در اهواز برگزار شد. بعد از دو سال برگزاری گویا هیچ تجربه ای کسب نشده.همان خامدستی های سال اول تکرار می شود.(مگر باید انتظار دیگری داشت؟سلفش 30ساله شد و ...)

تصور می کنم بخش عمده ای از شور و نشاط جشنواره به بحث و بررسی و گفتگوهایش مربوط می شود. اینجا اگر چه زمانی برای این کار برنامه ریزی شده بود، لیکن شکل برنامه ریزی انجام شده به هیچ وجه در شان اهوازی های عزیز نبود.

محل برگزاری جشنواره هم سینما هلال بود(مطابق سنوات گذشته). اما کیفیت بد آپارات، کیفیت بدی پرده نمایش و از همه مهمتر سیاست دو گانه برگزارکنندکان در دعموت از هنرمندان همشهریم با برخورد نا مناسب و دور از شان اداره کنندگان سینما در مجموع باعث دلخوری فراوان همشهریانم شد.البته هیچ آرزویی برای بهتر برگزار شده سال آینده ندارم چرا که ...

 در مجموع 14فیلم در اهواز به نمایش در آمد که من در مجموع 9 فیلم را دیدم.به غیر از فیلمهایی که چند خطی در موردش نوشته ام فیلمهای گشت ارشاد، چک، تلفن همراه آقای رییس جمهور و خوابم میاد را نیز دیدم. اما از آنجایی که در زمان برگزاری جشنواره مطلبی در مورد آنها ننوشتم و واقعن فیلمها شوری برای نوشتن در من برنینگیختند

نوشته های ذیل همان نوشته هایم در زمان برگزاری جشنواره است که روی استاتوسم در فیس بوک گذاشته بودم.که به همان شکل آنها را اینجا آورده ام.

1-فیلمهای جشنواره فجر(1)ضد گلوله: فیلم با تاثیر از دو فیلم لیلی با من است و اخراجی ها شکل گرفته و با خلق موقعیت متضاد شخصیت با محیطی که در آن قرار گرقته(جبهه) تا حدی به مقصود خود نایل می شود.(تماشاگر را می خنداند). اما موضوع اینجا است که بر خلاف سلفش(لیلی با من است) در حد تصویر موقعیت قهرمان باقی می ماند و نمی تواند موضوع را به جامعه بسط داده و عملا فاقد موضعی انتقادی است.در لیلی با من با خلق شخصیت مسئول گروه و ذکر ریاکاری این آدم دقیقا موقیعت متضاد قهرمان خود را به مباحث انتقادی از جامعه و آدمهای آن بسط می دهد....

2-فیلمهای جشنواره فجر:(2)-شور شیرین:نمونه بارز فیلمی گه با ندانم کاریهای خود(فرم ضعیف فیلم) ضد خو عمل می کند.واقعا تهیه کننده و کارگردان انتظار دارند مخاطبشان پس از تماشای فیلم شهید کاوه را دوست داشته باشند؟!!!!فیلم نمونه کامل ویران سازی یک قهرمان دوران جنگ(دفاع) است.اینجا نه قهرمان فیلم ، قهرمان است و نه ضد قهرمانش.به نظرم قهرمان فیلم شهید کاوه نیست!!!! قهرمان فیلم رضا رویگری است. عجیب نیست؟در واقعیت بیرونی شاید داشته باشیم انسانهایی با مختصات ضد قهرمان فیلم، اما تماشاگر امروز براساس دیدگاههای زمانه خود واقعیت دنیای فیلم را بنا می کند. ضد قهرمان فیلم برای مخاطب امروزی با هیچ یک از پارامترهای ضد قهرمانها نمی خواند .بنابراین فیلم شور شیرین فیلم خیلی بدی است.

3-فیلمهای جشنواره فجر(3):بوسیدن روی ماه: سه خصیصه فیلم:اول-فیلم زمانه خود است.تغییر مدیرهای این زمانه، ساختمانهایی که در حال تعمیرند.مدیران گذشته ای که به اسقاطی فرستاده شده اند و فرزاندانی که برای اعتراض به خیابنها می روند، همه و همه نشانه هایی از امروزند. جالب اینکه این اشارات هیچ خللی در درام اصلی ایجاد نمی کنند.دوم-فیلم با موضوع خاصش زمینه سانتی مانتال شدن را دارد.اما آگاهانه در این دام نمی افتد.از تصاویری که از خانواده شهدا می دهد تاگذشته این شهدا ، به این موضوع کمک می کند.سوم-با وجود تاکید بر وجه ملودراماتیک فیلم کنترل حس به خوبی صورت می گیرد.عدم همراهی مادر در ورود به سالن شهدا در همین راستا است.

4-فیلمهای جشنواره فجر(4):من و زیبا: وقتی نام پرویز پرستویی و شهاب حسینی روی فیلمی است، انتظارت چیزی دیگری می شود.اما اینجا فیلم روی اعصاب می رود.مشخص نیست همدلی ادیان چرا می بایست اینقدر در پیرنگ، خامدستانه باشد؟ و یا چگونه می توانم پریشان حالی موسی را در کنار آرامشش در صحبتهای ضبط شده اش بر روی نوار قرار دهم؟کدام را باور کنم؟پایان عجیب با آن اجرای غریبش.شکل اجرای نوحه(پلی بک) تمامی حس و حال رئالیستی را ویران می کند.چند پایانه بودن:مرگ موسی، عمل قلب دخترک و وصال دو محبوب و ... حس و حال پایانی فیلم را نابود ساخته.پس از فیلم چه می ماند؟ فیلم  من و زیبا فیلم خیلی بدی است.

5-فیلمهای جشنواره فجر(5):نارنجی پوش: اصلا غافلگیر کننده نیست مهرجویی فیلمی به این بدی ساخته. از مهمان مامان به این سو همیشه همین انتظار را داشته ام. مگر خلافش ثابت شود.فیلم قرار است از پاکیزگی بیرونی به پالودگی درون برسد. همه بال بال زدنهای حامد در همین راستا است. اما نکته اینجا است: ما چه پالودگی درونی ار حامد می بینیم.آنچه می بینیم بیشتر شیفتگی او به رفت و روب است و خبری از فنگ شویی نیست. کارگردان در همان نماهای اول خود را در موقعیتی برتر قرار می دهد!آلودگی مال ما است.نصیحتمان می کند که آلوده نکنیم... این شرم آور است. اما خودش در فرم و تصاویر فیلم به هیچ پالودگی نمی رسد. دوربین روی دست، سر گیجه آور و نماهای خامدستانه ای که هیچ خبری از پالودگی در آنها نیست. واقعا در سکانس پاکسازی خانه توسط معلم ما نباید یک تصویر، لااقل یک نمای پالوده ببینیم؟ تنها نکته مثبت فیلم البته بازی بهداد است.او با شکل بازی خودانگیخته اش بخش قابل توجهی از ضعف های فیلمنامه را لاپوشانی می کند.

6-فیلمهای جشنواره فجر(6):ملکه:فیلم آگاهانه درام خود را به درون قهرمان اصلی خود می برد.و تردید نقطه ثقل این درام می شود. سکانس کلیدی برای درک این موضوع کشف اولیه دیدگاه است. قهرمان ابتدا هیجان زده گرا میدهد و انسانها روی زمین می ریزند. اما زمانی که تردید شروه می شود....
فیلم نمونه خوبی برای چشم پوشی هوشمندانه از داستانکهای آدمهای اطراف قهرمان فیلم است.
اما جنگ معرکه ای جبرگونه برای هر دو سو تصویر می... شود. و ادمهای درگیر این معرکه موقعیتی برابر دارند. فرمانده عراقی و فرمانده ایرانی هر دو در تنهایی یاد سربازان خود را تازه می کنند.
اجرای فیلمبرداری به خصوص نقاط دید قهرمان از دیدگاه، متقاعد کننده هستند. به نظرم اگر امکانات فنی اجازه می داد حتی دوربین می بایست خیلی رهاتر از این باشد.
اما مشکل اصلی اینجا هم فیلمنامه است.شخصیتهای ناتمام، بچه سرگردان در این محیط، چرایی پیدا نکردن دیدگاه(در حالی که به نظر می رسد پیدا کردنش کار سختی نیست، دیوانگی به یکباره و ...

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳٩٠


سینما جنگ2(پنجمین روز)

مدخل:

برنامه سینما جنگ 2، مجموعه برنامه ای بود کع از تاریه 6تا 8 مهر توسط حوزه هنری استان. خوزستان برگزار شد.فیلمهای به نمایش درآمده عبارت بودند از پنجمین روز اثر جولیانو مونتالدو، بیداری رویا ها اثر فیلمساز خوزستانی محمد علی باشه آهنگر و دوئل ساخته احمد رضا درویش.

در برنامه مذکور به عنوان منتقد حضور داشتم به همین بهانه سعی می کنم بخشی از نقد شفاهی این برنامه ها و همچنین مواردی که به هر دلیل نتوانستم در این برنامه ها به آنها اشاره کنم را بیان نمایم.

اول:

پنجمین روز

1-کارگردان:پنجمین روز شاخته فیلمساز بین المللی ایتالیایی جولیانو مونتالدو است.فیلمسازی که ما اورا با سریال مارکوپولو می شناسیم.ویژگی فیلمهای او استفاده از بازیگران بین المللی و اغلب تهیه کننده بین المللی است.بنابراین فیلمهایش آمادگی اخذ جوایز جشن.اره های جهانی داشتند.او دارای ویژگی سبکی مشخصی نبوده و در بساری از ژانرها فیلم ساخته است.در حال حاضر وی مدیر بخش سینمایی شبکه RAI می باشد.پنجمین روز ساخته سال 1969 این فیلمساز می باشد.

2-سینمای جنگ:از همان سالهای ابتدایی اختراع سینمای جنگی به واسطه جذابیتهایش و استفاده تبلیغاتی که دولتها از این ژانر سینمایی می توانستند بکنند، موقعیت خود را تثبیت کرد. اولین فیلم جنگی در سال 1898 با موضوع جنگ بوئرها ساخت شد.جنگی که در آخرین روزهای حکمرانی ملکه ویکتوریا بر امپراطوری بریتانیا اتفاق افتاد.فیلم به طرز خامدستانه ای تبلیغاتی و توجیهگر حضور امپراطوری بریتانیا در افریقای جنوبی بود.بعدها فیلمهای جنگی چه قبل از وقوع جنگها خبر از آغاز آنها را میدادند و در برخی موارد پیش زمینه و در برخی هشدار دهنده بودند.جنگهای داخلی آمریکا،جنپ جهانی اول، جنگ جهانب دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ سرد، جنگ نفت اول و دوم(عراق)، جنگ بوسنی و ... همه و همه زمینه ساخت فیلمهای جنگب بودند.

3-سینمای ضد جنگ: برخورد با این ترکیب متفاوت است. برخی اعتقاد دارند بخش عمده ای(و شاید تمامی) از فیلمهایی داعیع دار ساخت فیلمهایی با این موضوع هستند، در واقع تنها توجیه گر حضور نظامیان در جنگها هستند و این مفهمو ضد جنگ تنها سرپوشی برای سیاستهای غلط سیاستمداران است. آنها از این زاویه که این ضد جنگ بودن هیچگاه به تحلیل سیاستهای جنگ طلبانه نپرداخته و تنها موقعیت آدمهایی که در جنگ درگیرند را نقد می کند، واجد مفهوم ضد جنگ به معنای کاملش نیستند. در مقابل عده ای موضوع را ساده تر می بینند.آنها بر این باورند که هر فیلم جنگی که بتواند لحظاتی تماشاگر خود را در خصوص بیهودگی جنگ به فکر وادارد، ضد جنگ است. از این موضع حتی مرگ قهرمانان فیلمهای جنگی که تماشاگر با آنها سمپاتی داشته و ارتباط برقرار کرده می تواند کارکردی ضد جنگ داشته باشد.

واقعیت این است که اغلب فیلمهای ضد جنگ( از هر زاوایه که به آن بنگریم) بعد از پایان جنگ ساخته شده اند. و البته اینگونه فیلمها در کشورهایی که در جنگ شکست خورده اند و یا جنبشهای ضد جنگ برای حضور آنها در جنگ تشکیل شده و فعالیت نموده اند، بیشتر دیده شده است.

3-فیلم پنجمین روز:

ادامه دارد

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ،۱۳٩٠


نقد سلبی.برنامه هفت و باقی قضایا

1-برنامه هفت با انتخاب منتقد ثابتش چالشهای بزرکی را موجب شد.شاید تهیه کننده در پی آن بود تا قسمت نقد برنامه را دارای تشخص نماید. تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست.اما وقتی مسعود فراستی را انتخاب می کند حرف و حدیث آغاز می شود.فارغ از سواد و دانش منتقد. سلیقه و دیدگاه او به نقد اهمیت اساسی دارد.فراستی با شکل ادبیات خاصش دارای یک نوع نگاه مستقل است.(چه خوشمان بیاید و چه نیاید)اما سلیقه او و تمایل افراطیش به نقد سلبی-دوستی در یک دسته بندی منحصر به فرد نقد فراستی را نقد کوبشی نامیده بود- برای برنامه ای که علاوه بر ترغیب علاقمندان خاص سینما(حرفه ای ها) قرار است عامه مردم را با مقوله سینما و حواشیش(اینجا منظورم نقد است) آشنا کند.معکوس عمل می کند.یعنی تماشاگری که با برنامه هفت قرار است با سینمای ایران آشنا شود با خود می اندیشد :آیا این سینما دارای یک نکته واجد صلاحیت نیست؟

2-راهکار تازه برنامه هفت در دعوت از منتقدین با دیدگاه متفاوت. می تواند کارگشا باشد.علی معلم و رضا درستکار دو منتقدی بودند که در سه برنامه اخیر هفت روبروی فراستی نشستند.

3-اما حکایت روش و منش این هر دو نیز متفاوت بود. علی معلم به طرز عجیب و باورنکردنی از همان روش فراستی استفاده نمود.در واقع او برای مقابله با نقد سلبی فراستی از روش کوبشی و آسمان و ریسمان بافتن برای مخالفت با فراستی و البته تایید جرم سود برد.برای مثال گفت:من با این روش نقد مخالفم.نقدی که بر پایه جزییات باشد و شرایط کلی را نبیند(نقل به مضمون).و البته این ادبیات یعنی ضربه زدن به نقد. چرا که نقد یعنی جزییات و ...و این را هم اضافه نمایید:از کوره در رفتن .داد کشیدن و ...

4-اما رضا درستکار نقطه مقابل روش معلم ایستاد او با آرامش مثال زدنیش و آن لبخندهای خاصش به تایید جدایی همت می گمارد. روش درستکار برای مقابله با نقد موسوم به کوبشی آرامش و صبر است.نوع برخوردش برای اثبات فیلم جدایی همه علاقمندان را به نقد امیدوار و منتقد وفادار به کوبش زا به تقلا می اندازد.

 

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳٩٠


نشست نقد و بررسی فیلمهای جشنواره فجر

اولین نشست نقد و بررسی فیلم های اکران شده در بیست و نهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در خوزستان با حضور منتقدان خوزستانی در بالکن سینما هلال اهواز برگزار شد.

 به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، در این نشست علی اصغر شادروان، محسن مرادی جاوید، سیامک عباسپور و مجید رمضان پور به نقد فیلم های "جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغرفرهادی،"ورود آقایان ممنوع" به کارگردانی رامبد جوان و "مرهم" به کارگردانی علیرضا داود نژاد پرداختند.

در این نشست محسن مرادی جاوید با اشاره به فیلم جدایی نادر از سیمین، اصغر فرهادی را یک جامعه شناس توانمند دانست که در فیلمش توانسته همه چیز را به خوبی نشان دهد و فکر بیننده را درگیر کند.

این منتقد سینما با بیان اینکه فرهادی در فیلم خود به خوبی قواعد فیلمسازی را رعایت کرده، افزود: جدایی نادر از سیمین فیلم خوب و خوش ساخت اجتماعی، خانوادگی با مضامین اخلاقی، ارزشی و شرعی است.

وی بازی ها را فوق العاده خوب توصیف کرد و گفت: نقطه عطف فیلم در قضاوت است که شخصیت قاضی اقدام به صادر کردن حکم نمی کند بلکه به شکلی با پرسیدن سوالات متعدد با ذهن ما در مورد تصیم گیری بازی می کند.

سیامک عباسپور دیگر منتقد سینما نیز در این باره اظهار  داشت: قضاوت مسئله اصلی است که در بافت اصلی فیلم دیده می شود و اساسا این مسئله و نوع اطلاعات ما باعث می شود صحنه هایی از فیلم را که ندیدیم بپذیریم.

وی با بیان اینکه فیلم فرهادی فیلم خوبی است، افزود: توجه به طبقات جامعه یکی دیگر از مسائلی است که در فیلم جدایی نادر از سیمین بر آن تاکید شده و این مورد تا جایی نمود پیدا می کند که حتی برای به چالش کشیدن طبقه متوسط از طبقه پائین تر هم استفاده می کند.

این منتقد سینما همچنین با اشاره به فیلم سینمایی ورود آقایان ممنوع ساخته رامبد جوان، گفت: به نظر می رسد تلاش این فیلم رفتن به شکلی از کمدی است که آن سوی مرزها به آن کمدی رمانتیک می گویند، که اساس آن تقابل شخصیت زن و مرد است و تمام بار کمدی این فیلم بر تناقض این دو است.

عباسپور با اذعان به اینکه شرایط جامعه ما امکان خلق چنین کمدی را به شکل مطلوب ندارد، گفت: چرا که این نوع کمدی مستلزم دیالوگهای خاصی است که در سینمای ما باب نیست

وی ادامه داد: رامبد جوان بر یکی از مکانیسم های خنده که اساس آن برتضاد است، توجه کرده و بازی غلو شده در فضاهای مختلف و در تقابل با شخصیت معلم موقعیت طنز را پدید آورده است.

این منتقد سینما فیلم رامبد جوان را فیلم خوبی دانست که دارای نقاط مثبت زیادی بود.

عباسپور همچنین در نقد فیلم سینمایی مرهم از علیرضا داود نژاد اظهار داشت: این فیلم دارای روایت ساده و صادقی بود و نکته مثبت آن در این بود که به دنبال روابط علت و معلولی نرفته بلکه فقط معلول را نشان می دهد.

وی با بیان اینکه اتفاقات این فیلم منطقی و پشت سر هم می افتد، افزود: توجه به مسئله دخترانی که در این فضا قرار می گیرند، نکته مثبتی است که در چند سال اخیر کم رنگ تر دیده شده بود.

همچنین علی اصغر شادروان، منتقد سینما و تئاتر در این نشست  درباره فیلم جدایی نادر از سیمین گفت: در مجموع این فیلم دارای نقاط مثبت زیادی بوده و تماشاچی را دچار احساسات نمی کرد، بلکه وی را به تفکر وا می داشت.

وی فیلم مرهم را نسبت به دیگر فیلم های اکران شده، نسبتاً ضعیف ارزیابی کرد و گفت: در این فیلم فقط معلول نشان داده شده در حالی که باید به بیننده چرایی داد که سردرگم نشود.

شادروان با تاکید بر اینکه در فیلم باید جاهایی به بیننده کد داد، افزود: یکی از وظایف سینما کالبد شکافی جامعه به دور از نسخه پیچی است.

وی درباره فیلم رامبد جوان گفت: این فیلم را نوعی کمدی موقعیت دیدم و اگرچه از کمدی های قدیم فاصله گرفته بود اما نمره بالایی به این اثر نمی دهم چرا که کارگردان در بعضی جاها بیش از حد غلو کرده است.

این منتقد سینما خاطر نشان کرد: توجه رامبد جوان بیشتر به خندیدن بود و کمتر تفکر ایجاد می کرد.

شادروان ادامه داد: در جاهایی از فیلم کارگردان نیش هایی به جامعه می زد اما در سینمای طنز باید برای ماندگاری پا را فراتر بگذاریم.

مجید رمضان پور دیگر منتقد این جشنواره به فیلمبرداری فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین اشاره کرد و گفت: بارزترین نکته در فیلمبرداری این فیلم نبود دوربین بود، به گونه ای که بیننده دوربین را نمی بیند.

وی افزود: نوع فیلمبرداری و رو دست بودن دوربین کاری متفاوت ارائه داد و بزرگترین اتفاق این فیلم نوع تصویربرداری بوده که دریچه ای عینی به رخدادهای فیلم است.

رمضان پور تاکید کرد: نکته بارز و احترام بر انگیز این فیلم نبود ژست بازی فیلمبرداری است.

منبع:سایت اداره کل فرهنگ و ارشاد و اسلامی خوزستان

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٩


مصاحبه

یک منتقد سینما:استقبال از جشنواره فیلم فجر نشان از کشش فرهنگی خوزستان دارد

 (1389/12/04

یکی از منتقدان بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر خوزستان استقبال از این جشنواره در استان را نشان از کشش فرهنگی مردم و تمایل آنان برای تداوم اینگونه جشنواره ها دانست.

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، سیامک عباسپور با تاکید بر تاثیرات مثبت برگزاری جشنواره در استان ها، اظهار داشت: اینکه امسال برای دومین بار جشنواره فیلم فجر در خوزستان نیز برگزار شده نکته بسیار مثبتی است که نوید تداوم اینگونه حرکت های فرهنگی را بیشتر می کند.

وی این جشنواره را فرصتی برای جوانان و سینماگران جوان خوزستانی و همچنین دست اندرکاران دانست که بتوانند از آن به گونه ای مثبت استفاده کنند و ادامه داد: استقبال مردم نشان داده که کشش فرهنگی در این استان وجود دارد و مردم می توانند با سینما ارتباط بهتری برقرار کنند.

عباسپور ارزیابی آثار پخش شده و نقد و بررسی آن ها را از مزایای این جشنواره در اهواز برشمرد و گفت: از نکات مهم جشنواره بررسی آثار و نشان دادن نقاط مثبت و منفی است که در این دوره به این مهم توجه شده است.

وی با تاکید بر اینکه رشد کیفی جشنواره فیلم فجر با نمایش فیلم های خوب و ارزشی یک مخزن طلایی برای تحقق اهداف بزرگ سینمای کشور محسوب می شود، افزود: تا کنون فیلم هایی که در این جشنواره و اهواز اکران شده اند، حاکی از رشد کیفی فیلم ها نسبت به دوره های گذشته است.

این منتقد سینما با اشاره به استقبال مردم از فیلم های اجتماعی، فیلم اصغر فرهادی را از بهترین های این جشنواره دانست و گفت: البته برخی فیلم های این جشنواره  مخاطب خاص دارد و شاید برای عموم قابل درک نباشد.

وی به فیلم خیابان های آرام از کمال تبریزی اشاره کرد و گفت: در مجموع این فیلم کارگردانی خوبی داشت ولی دارای نکات بسیاری است که نیاز به تفکر و بررسی دارد.

عباسپور همچنین فیلم گزارش یک جشن حاتمی کیا را در مقایسه با دیگر آثار وی ارزیابی کرد و خاطر نشان کرد: در حالی که این کارگردان در فیلم های دیگر خود چون آژانس شیشه ای به خوبی توانسته تقابل تضادها و دو دیدگاه را بدون اینکه طرف کسی را بگیرد، نشان دهد، اما در این فیلم عملاً تقابل شکل نمی گیرد.

وی تصریح کرد: این فیلم بازتاب وضعیت اجتماعی را نشان می دهد، اما عملاً نتوانست تقابل را به خوبی نشان دهد.

منبع:سایت اداره کل فرهنگ و ارشاد و اسلامی خوزستان

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٩


جدایی نادر از سیمین

جدایی نادر از سیمین

اول -مدخل:فیلم طی فاصله زمانی کوتاهی جوایز مهم دو جشنواره را به خود اختصاص داد.اولی جشنواره فجر و دومی جشنواره برلین.اینکه فیلمی با مشخصات جدایی نادر از سیمین بتواند جوایز مهم جشنواره مهمی چون برلین را به خود اختصاص دهد اگر استثنا نباشد اما قطعاٌ از موارد نادر است.تا به حال بزرگترین ایرادی که از فیلمهای جشنواره ای شده، ارائه تصویری یکسره سیاه از جامعه ایرانی با مایه های اگزوتیکی بوده است و اینکه اصولاٌ اینگونه فیلمها نه برای جامعه ایرانی که برای جشنواره های جهانی طراحی و ساخته شده اند. اما جدایی ... واجد هیچکدام از این دو اصل کلی نبست.اتفاقاٌ با معیارهایی که از سینمای اجتماعی(به معنای ایرانی
آن) داریم یعنی تکیه بر دو عنصر شکل واقعگرایانه روایت و نقد مسایل اجتماعی، فیلم به بطن اجتماع نقب میزند و تمام عیار اجتماعی است.

دوم-قضاوت:جدایی ... به نحو بارزی در خصوص قضاوت سخن می گوید.این قضاوت هم در سر و شکل ظاهری فیلم قابل ردیابی است(سکانسهای قضاوت قاضیان در فیلم) و هم در بافت کلی روایت تنیده شده است. به عبارت دیگر در بافت کلی روایت مرتبا آدمها در مورد هم قضاوت می کنند و هم اینکه فرهادی هوشمندانه در طراحی فیلمنامه کوشیده تا تماشاگر خود را در قضاوت ها وارد کند.از همان سکانس اولیه فیلم(پس از تیتراژ) ما با تصویر زن و مردی روبرو می شویم.بلافاصله اطلاعات ما تکمیل می شود زن و مرد یک زوج هستند که در مقابل قاضی نشسته اند.در پایان سکانس قاضی حکم خود را صادر می کند-قضاوت می کند-(یک سئوال:چه میزان قضاوت او در خصوص سادگی و آسانی اختلافشان صحیح بود؟) و نیز از طریق دیالوگهای ارائه شده قضاوت می کنیم یعنی حق را یا به مرد می دهیم یا به زن.این معادله سنگین بارها و بارها در فیلم واگویه می گردد تا جایی تماشاگر در خصوص قضاوتهایش به چالش کشیده می شود.نقطه پایانی، فیلم بار دیگر بر قضاوت تاکید می کند.

سوم-طبقات اجتماعی: اگر فیلمهای فرهادی را دنبال کرده باشیم پیگیری مسایل طبقه متوسط  به عنوان هسته مرکزی آنها، کار خیلی سختی نیست.اینجا در جدایی ... نیز چنین است. یعنی نادر و سیمین از طبقه متوسط انتخاب می شوند.دلمشغولیها،نگرانیها و ... این طبقه از اهمیت بسزایی برخوردار است چرا که بخش عمده ای از جامعه امروز ایرانی از همین طبقه اند.در مقابل این زوج از طبقه متوسط طبقه دیگر اجتماعی نیز وجود دارد.فیلم تصویر دقیقی از این زوج نشان میدهد:بیکاری،عصبیت(معلول)،پایبندی به شریعت و ... اما نکته اساسی در خصوص این دو زوج همانا تصویر خاکستری این افراد است.همه این آدمها در مواقع سختی، سستی می کنند.و این دقیقاٌ مسئله ای است که این آدمها را به شخصیت تبدیل می کند.

چهارم-سینمای اجتماعی:سر و شکل فیلم کاملا شکلی واقعگرایانه دارد.فیلم برای عملکرد شخصیتهایش تحلیل اجتماعی دارد.دعوای اولیه نادر و سیمین در تحلیل شرایط جامعه و تصمیم به خروج از کشور است.زوال زوج طبقه فرو دست آشکارا ریشه در مسایل اقتصادی جامعه دارد.بی جهت نیست که شغل شهاب حسینی کفاشی است.(همه می دانیم سیاستهای اقتصادی چه بلای بر تولید کنندگان این حرفه وارد ساخته است) بخش عمده ای ازسراشیبی سقوط این دو زوج بدون شک زاده اتفاقات اجتماعی است.

پنجم-کنترل احساسات:فیلم با نوع داستانش می توانست به یک ملودرام اشک انگیز تبدیل شود. اما فرهادی آشکارا از این اتفاق دوری جسته است. اگر چه در سکانسهایی از الگوهای ژانر ملودرام سود جسته لیکن کنترل تمام عیارش بر کارگردانی و فیلمنامه توانسته از این احساسات به نحو بارزی به سود بافت کلی اثر سود جوید. برا ی مثال توجه کنید به سکانس التماس ساره بیات برای جلوگیری از امضای حکم بازداشت شوهرش توسط قاضی.شکل بازی سرشار از حس او، احساسات تماشاگر را به غلیان می آورد. این سکانس می توانست یک سکانس ملودرامیک کامل باشد اما فرهادی از همین سکانس ساده بهره های دیگری برده: اول آنکه با موتیف ساخت این التماس با التماس های نادر موقعیت این دو شخص را در کنار هم قرار میدهد.دوم اینکه با ادای جملات نادر بر وجود نوعی اخلاقیات او تاکید می کند و سوم اینکه با متوقف کردن حکم اولیه هم شخصیت قاضی را نشان میدهد و نقطه پایانی خوبی برای این سکانس اشک انگیز می شود.  

ششم-پایان داستان زندگی: برا ی فرهادی روایت زندگی را پایانی نیست اینجا در جدایی ... نیز همچنان داستان ادامه دارد.   

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٩


سینمای جنگ فردا

١-همین یک ماه پیش بود تا به بهانه برگزاری جشنوراه فیلم دفاع مقدس(مقاومت و دفاع و ....) دوباره در سالن بنشینم و فیلم ببینم.

٢-جلسات نقد بررسی همواره برایم جذاب بوده اند هر چند که  بی برنامه باشند(مثل این جشنواره)

٣-از تعریف واژه سینمای دفاع مقدس گرفته تا ناکامی ها و کامیابیهای این نوع سینمایی اگر چه بحثهایی تکراری بودند ولی کماکان جذاب و دوست داشتنی.

۴-اما نکته جالب توجه:آنهایی که در این چند ساله سینمای کوتاه و مستند استان خوزستان را پیگیری می کنند می دانند که نسل تازه ای در این وادی پای به عرصه گذاشته است.آنها با کسب جوایز داخلی و جهانی با تحسین های اهالی سینما روبرو بوده اند. اما نکته اساسی ،روحیه مستند سازی این بچه ها است. در یک قیاس کاملا خود ساخته من این بچه  ها و موقعیتشان را به مستند سازان دهه ۴٠شبیه می دانم.آدمهایی مثل تقوایی،گلستان،سینایی و ... که وقتی به سینمای داستانی روی آورده اند با تجربیاتی که از مستند داشتند سینمای داستانگوی خاصی را پدید آوردند که تا به حال تکرار نشده است.

بدون تعارف در سیمای برخی از این کارگردانان جوان، موفقیت موج می زند.با وجود اینها به سینمای فردای جنگ امیدورام.

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٩


تولد

 

روزبیست و هشت اردیبهشت از جنس دیگری بود.فرصت دیدن کپی انسانی خود و همسرم فراهم می شود.احساس وصف ناشدنی است.دیدن موجودی که خودت حلق کرده ای ...اینک او و مادرش سرحال و سلامت هستند.

چشمها را می گرداند به اطراف نگاه می کند.با خود می اندیشم این نوزاد چند ساعته چه دیده که سرک می کشد؟شاید از  دنیای سرشار از زر و تزویر برایش نا آشناست؟ولی می بایست آشنا شد.

نامش را پرنیان گذاشته ایم.پرنیان جان تولدت مبارک.

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٧


پرونده یک فیلم:دارکولای برام استوکر(قسمت اول)

نمایش فیلم در دانشکد(و حالا دانشگاه) صنعت آب و برق:نوستالوژی همیشگی

در این نوشتار سعی دارم در چند بخش به بررسی فیلم دارکولای برام استوکر اثر فرانسیس فورد کاپولا بپردازم.بخش اول این نوشته در واقع روایتی نوستالوژیک است از فضای پخش فیلم در دانشکده(دانشگاه امروز) صنعت آب و برق. 

سالهای ۷۶ تا ۷۸ سالهای خوبی بودند.فضای بحث و گفتگو در هر زمینه ای فراهم بود.داشتم باور می کردم منطق براین جامعه مسلط است.اگر چه از گوشه و کنار خبرهای بدی می رسید.گروههای به اصطلاح فشار کار خود را می کردند و ... لیکن انتخاباتی که طی این سالها برگزار می شد نشان می داد غالب مردم جهتگیری غیر از این روشها دارند.و البته این بود که مایه امیدواری می شد.بعد از یک دوره رای گیری پرشور انجمن اسلامی دانشکدهُ سال دوم دیگر همه چیز بر وفق مراد بود(آیا واقعا بر وفق مراد بود؟)وقتی با پیشنهاد دوستم مهدی طاهری که حالا منتخب اعضا انجم بود برای مسئولیت کانون فیلم مواجه شدم فوق العاده تعجب کردم.او بدون لینکه با من صحبت قبلی داشته باشد در جلسه ای که بمنظور هماهنگی برنامه های سال آتی برگزار شده بود این مورد را مطرح کرد.
مهدی تز جالبی داشت.او معتقد بود که پس از یک دوره نمایش عمومی حالا کانون توانسته سلیقه خاصی را سر و شکل دهد. بنابراین هدفگیری جدید برگزاری دوره های خاص برای این مشتاقان بود.در همین راستا برنامه ای تحت عنوان ده فیلم و ده نقد را مطرح کرد.در این برنامهها قرار بود پس از ثبت نام و اخذ وجه از متقاضیان نمایش فیلم داشته باشیم و بعد نقدی و نظری با حضور آدمهای سرشناس آن روزها.
موضوع اول انتخاب فیلمها بود.قرار شد در جلسه ای قبل از تعطیلات هر یک از اعضا اسامی فیلمهای مطلوبشان را برای برنامه ریزی ارائه دهند.من از همان اول فیلم دارکولای ... پیشنهاد دادم و از همان اول تقریبا همگی از فیلم بی اطلاع بودند.موضوع به هر طریق به تایید رسید.دو موضوع بود که می بایست به سرعت سر و سامان گیرد.اول تهیه فیلم بود و دوم انتخاب منتقد.
تهیه فیلم آن روزها کار ساده ای نبود.از این همه DVD گنار خیابان خبری نبود.دو سه کانون فیلم بود که فیلم کرایه می داد.البته عضویت در این کانونها کار سختی بود که قبلا طاهری مشکل را حل کرده بود.فیلم را با هر زحمتی بود از موسسه فیلمسازی .... در محل باغ فردوس که حالا موزه سینما شده تهیه کردم و از روی آن کپی تهیه کردیم.برای انتخاب منتقد ابتدا سراغ کامبیز کاهه رفتیم.او را بعد از یکی از جلسات سخنرانی شب فیلمنامه پشت صحنه گیر آوردیم.از فیلم بدش می آمد بنابراین موضوع منتفی شد.گزینه بعدی دکتر روحانی بود. بعد از یک تماس تلفنی و موافقت در یک مرکز MRI قرار گذاشتیم و یک نسخه لز فیلم را تحویل دادم.شب قبل از نمایش فیلم،تعدیل فیلم که توسط وحید معصومی نژاد انجام می شد، مهدی به سراغمان آمد.از نمایش برخی از صحنه های فیلم به شدت عصبانی شدعقیده داشت با این سو ر شکل لباسهای بازیگران نمایش فیلم با مشکل مواجه می شود.فیلم تعدیل شده به نمایش در آمد.جالبترین لحظه  تعدیلفیلم عنوان بندی آن بود هنگاهی که دراکولا در حال خداحافظی از معشوقه خود است تصویر فریز می شد اما صدا لب و بوسه این دو نفر در سالن می پیچید.

نقد فیلم با حضور روحانی بد نشد.از ژانر وحشت گفت تا خود کتاب.جالب اینکه بعدا متوجه شدم او از فیلم خوشش نمی آمده.

نوشته : سیامک عباسپور در ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧